تبلیغات
¤¤.::: تنها مثل یکتا :::.¤¤ - خواب بیداری
سه شنبه 23 خرداد 1385

خواب بیداری

   نوشته شده توسط: علیرضا    نوع مطلب :اشعار عاشقانه ،

خوابِ بیداری  

 

 

سیاهی شب به تک تک نفس هایم رنگ سکوت میزد !

عطر تنها شاخه سبز زندگیم هنوز در تنگ کوچه های افکارم بالا و پایین می رفت  .

و چه بی باک و چه بیهوده می لغزید .....

چشم هایم را به تک ستاره آسمان بی رونق بستم .

چشمانت را گشودی

شب در من فرود آمد

عطر صد خاطره پیچید ....

روزنه ای از سکوت

فقط آرامش حضور او

فقط آرامش حضور او بود که مرا صدا می کرد

آرام آرام چشم هایم به مرز تصویر نزدیک شد

نمی خواستم با درک این آرامش برای همیشه به سرای دیگر بشتابم

سلانه سلانه شاخه های امید را در ویرانه ام تاباندم و چشمهایم را گشودم

 

عشق من تویی ؟؟؟؟؟

تو ؟

دیر کردی :

از آن صدای هق هق درختان در آخرین دیدارمان تا این رگه رگه های آسمان  به دنبال تو می گشتم !

در آواز بال قاصدک ها صدایت کردم در تابش قرمز غرور ماه      در این تلالو گرم آفتاب !

چه گرمای نگاهت آتیش می زند به این جنگل زرد تنم ؟؟؟؟

این آفتاب گرم را شب کن !

این دشت پر از نبض هوا را تاریک  کن

عشق من ، موج خوش خاطره ها در من  !

این خروش لحظات رو ساکت کن بگذار آرامش حضورت در بی رنگی روحم غوغا کند   !

به عطر سبز چشم هایت سوگند در این سال های آوارگی سوختم و سوختم و سوختم !

دست هایم را حس کن ببین چه طور اهنگ رقص دستت را در خود به یاد دارند !

 چشمانت را ببند . داغی نگاهت این ویرانه ی باقی از قلبم را می سوزاند !

 ترنم اشکانم بدرقه ی  سو سوی احساسم   به راه قدیمی   قلبت !

 

ناگهان طرح چهره اش به هم پاچید و غبار وجود آتشینش را در عین ناباوری باد برد !

با دیوانگی روی علف های اشک آلود به راه افتادم !

 

ابر ها چه سوزناک آهنگ ابدیت غم را می نوازند !

 سنگ ها را می شنوم : قبر امید این جاست !

گورستان به افکارم دوید

چه قدر آن دیوار مشکوک است

روحم چنان دوید که گوزن بی رمق بدنم تعجب کرد

در پشت دیوار ترکه باریکی سکوت صاحبش را روی شن ساحل می تراوید

به غرور دیوار لگد زدم و عبور کردم !

عشق من ! عشق من !

چهره اش در موج ها فوران کرد !

او آن جا بروی ساحل روییده بود

خنده اش به خاک ریخت اما دستانش جای گمشده ای را نشان می دهد : ترنم سکوتش روی شن های ساحل

موج از ترس به عقب نشست    جرات شستن ساحل را گم کرد

 

اما نوشته بود : ابدیت عشق تو را میبینم !

 

درکنار هجوم ناامیدی    جانم     رهسپار دریا شد

(( من )) دیرین در کوچه های تنگ افکارم ساکن شد

 

مادرم شاخه ی افکارم را کشید

 

چه خواب زیبایی را به تصویر دیدم !  

از روی دست استادم سهراب !

ضمن عرض معذرت خواهی اصل شعرمو با کمی تغییر گذاشتم فقز برای فرار از افکار پوچ بعضی ها که به این بلاگ میان !

 


foot complaints
جمعه 24 شهریور 1396 05:45 ق.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful post.

Many thanks for supplying this information.
Can you have an operation to make you taller?
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:14 ب.ظ
Hi there, I do believe your blog may be having browser compatibility problems.
When I look at your website in Safari, it looks
fine however when opening in I.E., it's got some overlapping issues.

I just wanted to provide you with a quick heads up!
Besides that, great site!
larry2nieves02.snack.ws
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:23 ق.ظ
Fantastic beat ! I wish to apprentice even as you amend your website, how could i subscribe for a weblog
site? The account aided me a applicable
deal. I had been tiny bit familiar of this your broadcast
offered brilliant transparent idea
Where are the femur tibia and fibula?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:38 ق.ظ
After I initially commented I seem to have clicked the -Notify me when new comments are added- checkbox and
from now on whenever a comment is added I receive four emails
with the same comment. Perhaps there is a way you can remove me from that service?
Kudos!
Foot Issues
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:00 ب.ظ
Thanks for your personal marvelous posting! I definitely
enjoyed reading it, you may be a great author.

I will be sure to bookmark your blog and will
often come back sometime soon. I want to encourage you continue your great work, have a nice holiday weekend!
allegedcoward822.soup.io
شنبه 14 مرداد 1396 06:32 ق.ظ
It is perfect time to make some plans for the future and it is time to be happy.
I've read this submit and if I may I wish to recommend you few interesting issues
or advice. Perhaps you can write subsequent articles relating to this article.
I want to learn more things about it!
پر پاتر
پنجشنبه 25 خرداد 1385 10:06 ق.ظ
e peydat kardam
behet nemeyad engadr ba ehsas bashe. besyar ziba menevese.
عسل
پنجشنبه 25 خرداد 1385 01:06 ق.ظ
علیرضا خیلی قشنگ نظر دادری تو وبلاگ کلید مرسی هوم نمیدونم اما از نوشته هات هوم نمیدون اما حس میکنم دله تو هم پر به هر حال نوشته بودی منو میشناسی نمیدونم نمیتونم حدس بزنم کدوم علیرضا هستی خیلی دوست دارم بدونم خبرم کن!
لیلا گوگولی
چهارشنبه 24 خرداد 1385 10:06 ق.ظ
سلام علیرضا
علیضای ما 20 سالش بود و همین جمعه رفت تو 21 سال.
سال دوم دانشگاهه و تو نراق درس می خوانه راستی ممنون که لینک منو گذاشتی منم میذارم لینکتو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر